درباره ی تاریخ (از یادداشت های سفر) بهار 1386
November 30, 2007
تارخ برای ما معمولا یک کتاب قطور است با تعداد زیادی اسم افراد، مکان ها، و سالها که باید برای مدت معینی حفظ شوند و بعد از روز موعود -روزامتحان- به فراموشی ابدی سپرده شوند.
تاریخ بیشتر از اینکه نام یک مبحث باشد، نام یکی از درس های زمان مدرسه است. شاید حتی در معنایی یک پله بالاتر، رشته ای دانشگاهی است که از انسانی می شود رفت (!) و هیچ بازار کاری هم جز معلم شدن ندارد !
اما تاریخ مسلما چیزی فراتر از جدال جبری و بی حاصل دانش آموزان با کتاب قطور و معمولا خاکستری یا قهوه ای تاریخ است.
ایتالیا، رم، میدان مرکزی کلوسئو*.
May 2007
به مناسبت روز ملی فرهنگ که امروز است و امروز دقیقا روز حضور ما در "رم"، -پایتخت واقعا زیبا و شاد ایتالیا- بلیط 12 یورویی کلوسئو، برای همه رایگان است.
در وقت کوتاهی که پس از دوچرخه سواری فراوان و مصاحبه داریم، به کلوسئو می رویم.
بزرگترین استوانه ی باستان ! و یکی از "زشت-زیبا" ترین ساخته های دست بشر تا امروز.
زیبا به خاطر هزاران محاسبه و مراقبه که در زیبا شناسی و ساختن این غول سنگی به کار رفته و زشت به علت آنکه این بنای شکوهمند جز برای شکوه بخشیدن به سلطه و جاه طلبی یک انسان به وجود نیامده
معماری بسیار کم نظیر و پیچیده ی کلوسئو، چه از لحاظ نقشه و چه از لحاظ ساختار و چه از نظر اجرای عظیم آن با ابزار آن دوره، بیش از هر چیز این جمله را به ذهن بیننده می فشارد که : "چرا همچین چیزی باید وجود داشته باشد ؟" و در ادامه اولین چیزی که به عنوان جواب به آن خواهد اندیشید، هر چه باشد به تاریخ مربوط است. چراکه مسئله ی نوع زیستن آدمیان قبل و سرنوشتشان، برای هر انسانی چه خود آگاه و چه ناخودآگاه اهمیت داشته است :
اینکه در دوره ای از زمان در این شهر انسانهایی به این استوانه ی سنگی عظیم می آمدند و از تماشای جنگ خونین برده های "سزار" با یکدیگر لذت می بردند و برای یکدیگر نقل می کردند و طرفدار " گلادیاتور" قوی تر می شدند و وقتی آن قوی تر بر ضعیف تر چیره می شد و او را از پا می انداخت و برای تمام کردن کارش از مردم اجازه می خواست و آنان به اوج هیجان می رسیدند و -برای آنکه صدایشان از میان هزاران نفربه صدها متر آن طرف تر و به گوش قاتل برسد- با تمام نیرو فریاد می زدند :
"بکش !... بکش ! .."،
برای ما عجیب و غریب و وحشتناک است و حداقل جالب به طوریکه برای دانستنش کتاب می خوانیم و فیلم می بینیم و وقت می گذاریم ... "اما واقعا دانستن تاریخ، دانستن چیست ؟"
هوا عجیب است ! در آفتاب پوست نزدیک است که تاول بزند و در سایه، خنک !
کار عینک فروشان بنگلادشی و پاکستانی هم رونق دارد و بسته به ظاهر مشتری، از 5-6 یورو به بالا عینک آفتابی های بنجلشان را می فروشند. اطراف پر از توریست های دوربین به دست است و گروه های رمی که آوازخوان و ساز به دست از جلوی ما به طرف یکی از میدانهای شهر برای تجمع روز خانواده در حرکتند.
عده ی زیادی از جوانها در یک سوی میدان یک بنا از آکروبات بازهایی که از هم بالا رفته اند ساخته اند و موسیقی و شادی و سرو صدا ...
و در این میان : فکر به اینکه "تارخ واقعا چیست؟" !!...
می دانم که دانستن سال شروع ساختن کلوسئو و سال اتمام آن و گنجایش آن و کجا بودن محل نگهداری حیوانات وحشی در آن و کجا بودن جایگاه سزار و ارتفاع هر طبقه و قطر مقطع بنا و تعداد زنان سزار و بچه های مقتول و حتی -در صورت وجود- داستان زیبای شهادت "ماکسیموس"، هیچکدام "تاریخ" نیستند. در صورتیکه اجزای آنند و مربوط به آن.
احساس می کنم اینها خود تاریخ نیستند، شاید حاشیه ها، شاید تزئینات و شاید لباس آن هستند. خود تاریخ چیزی نامرئی تر از اینها باید باشد. چیزی که آنقدر از نام افراد و اسم مکان ها و زمان وقوع حوادث ارزشمندتر است که مانند هر چیز ارزشمند دیگر به آسانی قابل لمس نیست ... چیزی که اگر یافت شود مانند یک گنج خواهد بود ... مانند یک چراغ ...
ذهنم به جایی دورتر می رود ... به تفاوت واقعیت یک چیز با حقیقت آن ... -که اینها البته تعریفی برای حقیقت تاریخ است و نه واقعیت آن، که واقعیت آن قصه ایست تکه پاره شده که در کتابها آلوده به هزار تحریف ذکر شده-
تاریخ شاید روح یک دوره ی زمانی ست،
"پندی ست که از آن گرفته می شود"،
و "راهی ست که به وسیله ی آن روشن می گردد"...
تاریخ تاثیر عملی عنصر"یادآوری"، بر رفتار و کردار آدمیان است.
بنای کلوسئو * Closseum
بزرگترین بنای ساخته شده در امپراطوری رم.
شروع احداث آن سال 70 میلادی بوده و ساخت آن 10 سال به طول انجامیده و ظرفیت
50 هزار نفر تماشاگر را داشته است .
تاریخ بیشتر از اینکه نام یک مبحث باشد، نام یکی از درس های زمان مدرسه است. شاید حتی در معنایی یک پله بالاتر، رشته ای دانشگاهی است که از انسانی می شود رفت (!) و هیچ بازار کاری هم جز معلم شدن ندارد !
اما تاریخ مسلما چیزی فراتر از جدال جبری و بی حاصل دانش آموزان با کتاب قطور و معمولا خاکستری یا قهوه ای تاریخ است.
ایتالیا، رم، میدان مرکزی کلوسئو*.
May 2007
به مناسبت روز ملی فرهنگ که امروز است و امروز دقیقا روز حضور ما در "رم"، -پایتخت واقعا زیبا و شاد ایتالیا- بلیط 12 یورویی کلوسئو، برای همه رایگان است.
در وقت کوتاهی که پس از دوچرخه سواری فراوان و مصاحبه داریم، به کلوسئو می رویم.
بزرگترین استوانه ی باستان ! و یکی از "زشت-زیبا" ترین ساخته های دست بشر تا امروز.
زیبا به خاطر هزاران محاسبه و مراقبه که در زیبا شناسی و ساختن این غول سنگی به کار رفته و زشت به علت آنکه این بنای شکوهمند جز برای شکوه بخشیدن به سلطه و جاه طلبی یک انسان به وجود نیامده
معماری بسیار کم نظیر و پیچیده ی کلوسئو، چه از لحاظ نقشه و چه از لحاظ ساختار و چه از نظر اجرای عظیم آن با ابزار آن دوره، بیش از هر چیز این جمله را به ذهن بیننده می فشارد که : "چرا همچین چیزی باید وجود داشته باشد ؟" و در ادامه اولین چیزی که به عنوان جواب به آن خواهد اندیشید، هر چه باشد به تاریخ مربوط است. چراکه مسئله ی نوع زیستن آدمیان قبل و سرنوشتشان، برای هر انسانی چه خود آگاه و چه ناخودآگاه اهمیت داشته است :
اینکه در دوره ای از زمان در این شهر انسانهایی به این استوانه ی سنگی عظیم می آمدند و از تماشای جنگ خونین برده های "سزار" با یکدیگر لذت می بردند و برای یکدیگر نقل می کردند و طرفدار " گلادیاتور" قوی تر می شدند و وقتی آن قوی تر بر ضعیف تر چیره می شد و او را از پا می انداخت و برای تمام کردن کارش از مردم اجازه می خواست و آنان به اوج هیجان می رسیدند و -برای آنکه صدایشان از میان هزاران نفربه صدها متر آن طرف تر و به گوش قاتل برسد- با تمام نیرو فریاد می زدند :
"بکش !... بکش ! .."،
برای ما عجیب و غریب و وحشتناک است و حداقل جالب به طوریکه برای دانستنش کتاب می خوانیم و فیلم می بینیم و وقت می گذاریم ... "اما واقعا دانستن تاریخ، دانستن چیست ؟"
هوا عجیب است ! در آفتاب پوست نزدیک است که تاول بزند و در سایه، خنک !
کار عینک فروشان بنگلادشی و پاکستانی هم رونق دارد و بسته به ظاهر مشتری، از 5-6 یورو به بالا عینک آفتابی های بنجلشان را می فروشند. اطراف پر از توریست های دوربین به دست است و گروه های رمی که آوازخوان و ساز به دست از جلوی ما به طرف یکی از میدانهای شهر برای تجمع روز خانواده در حرکتند.
عده ی زیادی از جوانها در یک سوی میدان یک بنا از آکروبات بازهایی که از هم بالا رفته اند ساخته اند و موسیقی و شادی و سرو صدا ...
و در این میان : فکر به اینکه "تارخ واقعا چیست؟" !!...
می دانم که دانستن سال شروع ساختن کلوسئو و سال اتمام آن و گنجایش آن و کجا بودن محل نگهداری حیوانات وحشی در آن و کجا بودن جایگاه سزار و ارتفاع هر طبقه و قطر مقطع بنا و تعداد زنان سزار و بچه های مقتول و حتی -در صورت وجود- داستان زیبای شهادت "ماکسیموس"، هیچکدام "تاریخ" نیستند. در صورتیکه اجزای آنند و مربوط به آن.
احساس می کنم اینها خود تاریخ نیستند، شاید حاشیه ها، شاید تزئینات و شاید لباس آن هستند. خود تاریخ چیزی نامرئی تر از اینها باید باشد. چیزی که آنقدر از نام افراد و اسم مکان ها و زمان وقوع حوادث ارزشمندتر است که مانند هر چیز ارزشمند دیگر به آسانی قابل لمس نیست ... چیزی که اگر یافت شود مانند یک گنج خواهد بود ... مانند یک چراغ ...
ذهنم به جایی دورتر می رود ... به تفاوت واقعیت یک چیز با حقیقت آن ... -که اینها البته تعریفی برای حقیقت تاریخ است و نه واقعیت آن، که واقعیت آن قصه ایست تکه پاره شده که در کتابها آلوده به هزار تحریف ذکر شده-
تاریخ شاید روح یک دوره ی زمانی ست،
"پندی ست که از آن گرفته می شود"،
و "راهی ست که به وسیله ی آن روشن می گردد"...
تاریخ تاثیر عملی عنصر"یادآوری"، بر رفتار و کردار آدمیان است.
بنای کلوسئو * Closseum
بزرگترین بنای ساخته شده در امپراطوری رم.
شروع احداث آن سال 70 میلادی بوده و ساخت آن 10 سال به طول انجامیده و ظرفیت
50 هزار نفر تماشاگر را داشته است .

nachrichten says:
April 14, 2009 @ 22:07 — Reply
Comment pending moderation
wholesale cat supplies says:
November 25, 2009 @ 16:57 — Reply
Comment pending moderation
Swarovski Jewellery Blog says:
July 15, 2010 @ 21:49 — Reply
Comment pending moderation
Crystal Holiday Gifts says:
July 15, 2010 @ 21:50 — Reply
Comment pending moderation