ما چه کردیم ؟ (از یادداشت های سفر) بهار 1386
December 12, 2007
مارک فرو: "برای مورخ، تخیل همان قدر تاریخ است که خود تاریخ."
این جمله شاید فقط از یک مورخ بزرگ پذیرفتنی باشد ، آن هم به صورتیکه با خود می گوییم : "باشه حالا ! لابد ما نمی فهمیم !"
اما من این جمله را قبل از اینکه دوست بدارم، پذیرفته ام و به شدت، تجربه ی کوچکم از سفر "فرسنگها..." مرا به آن نزدیک کرده است
.
مسلما درک من به عنوان یک خواننده ی آماتور آن چیزی که باید باشد نیست ، اما به خود اجازه می دهم تا آن را پشتوانه ی برخی از تجربیاتم کنم.
اینکه "ما چه کار توانستیم بکنیم و آخرش چی شد و اصلا برا چی رفتین "
و... چیزی است که هم به آن بسیار فکر کرده ایم و هم به اقتضا جواب داده ایم اما یکی از هزاران نا گفته ی نانوشته ی این سفر مسئله ی نقش "تخیل است.
-رسیدن به مقصود این نوشته تنها بوسیله ی پاک کردن ذهن از جنبه ی منفی کلمه ی "تخیل" که به اشتباه در فرهنگ و گفتار ما با کلمه ی "توهم" مخلوط شده است میسر است. لازم به ذکر است که کلمه ی تخیل از "خیال" ریشه می گیرد که از عناصر بنیادین ایجاد و خلق یک اثر است و کلمه ی توهم از "وهم"-
شاید گستاخی به نظر برسد، یا به نظر برسد از بی خبری ست، یا آرمانگرایانه و از سر شکم سیری ست، اما مهم نیست چه به نظر می رسد ... من می گویم اش :
این سفر یک تخیل بزرگ بود، و آن کسی که معنی واقعی این کلمه ی طلایی را می داند، می فهمد که آغاز هر خلفتی از آن است.
"صلح" ، امروز ها در جهان کمیاب ترین گوهر میان انسانهاست ، و دستیابی عملی به آن در کوتاه مدت غیرممکن است. آرزو کردن آن کار بی هنران و بی عملان است و رسیدن و ایجاد کردن آن در لحظه، غیرعملی است.و آنچنان که ذکر شد اولین گام برای خلق عملی اثری تخیل ناب است.
"فرسنگها برای صلح" نه آرزوی صرف و بی عمل بود، و نه ادعای گزافی برای تغییر کره ی زمین !
"ما تخیل کردیم"
دنیای در صلح را مجسم کردیم. مجسم کردیم انسانهایش چگونه اند و چه می کنند. ما تخیل کردیم -بیشتر از هر کسی- و به تخیل کردن ادامه دادیم و به عمل درش آوردیم و ماکتی کوچک از آن ساختیم و به ساختن اش ادامه خواهیم داد.
و این سفر حتی اگر فقط تخیل صلح و نشان دادن مدل خیالی زمین و انسانهای در صلح بود-که بسیار بیشتر بود-، رسالتش را انجام داده است.
رسالت ساختن مدلی خیالی از "جهان در صلح" پیش روی آدمیان.
مدلی خیالی، که همه چیز از آن آغاز می شود.
.
ان شاء الله
این جمله شاید فقط از یک مورخ بزرگ پذیرفتنی باشد ، آن هم به صورتیکه با خود می گوییم : "باشه حالا ! لابد ما نمی فهمیم !"
اما من این جمله را قبل از اینکه دوست بدارم، پذیرفته ام و به شدت، تجربه ی کوچکم از سفر "فرسنگها..." مرا به آن نزدیک کرده است
.
مسلما درک من به عنوان یک خواننده ی آماتور آن چیزی که باید باشد نیست ، اما به خود اجازه می دهم تا آن را پشتوانه ی برخی از تجربیاتم کنم.
اینکه "ما چه کار توانستیم بکنیم و آخرش چی شد و اصلا برا چی رفتین "
و... چیزی است که هم به آن بسیار فکر کرده ایم و هم به اقتضا جواب داده ایم اما یکی از هزاران نا گفته ی نانوشته ی این سفر مسئله ی نقش "تخیل است.
-رسیدن به مقصود این نوشته تنها بوسیله ی پاک کردن ذهن از جنبه ی منفی کلمه ی "تخیل" که به اشتباه در فرهنگ و گفتار ما با کلمه ی "توهم" مخلوط شده است میسر است. لازم به ذکر است که کلمه ی تخیل از "خیال" ریشه می گیرد که از عناصر بنیادین ایجاد و خلق یک اثر است و کلمه ی توهم از "وهم"-
شاید گستاخی به نظر برسد، یا به نظر برسد از بی خبری ست، یا آرمانگرایانه و از سر شکم سیری ست، اما مهم نیست چه به نظر می رسد ... من می گویم اش :
این سفر یک تخیل بزرگ بود، و آن کسی که معنی واقعی این کلمه ی طلایی را می داند، می فهمد که آغاز هر خلفتی از آن است.
"صلح" ، امروز ها در جهان کمیاب ترین گوهر میان انسانهاست ، و دستیابی عملی به آن در کوتاه مدت غیرممکن است. آرزو کردن آن کار بی هنران و بی عملان است و رسیدن و ایجاد کردن آن در لحظه، غیرعملی است.و آنچنان که ذکر شد اولین گام برای خلق عملی اثری تخیل ناب است.
"فرسنگها برای صلح" نه آرزوی صرف و بی عمل بود، و نه ادعای گزافی برای تغییر کره ی زمین !
"ما تخیل کردیم"
دنیای در صلح را مجسم کردیم. مجسم کردیم انسانهایش چگونه اند و چه می کنند. ما تخیل کردیم -بیشتر از هر کسی- و به تخیل کردن ادامه دادیم و به عمل درش آوردیم و ماکتی کوچک از آن ساختیم و به ساختن اش ادامه خواهیم داد.
و این سفر حتی اگر فقط تخیل صلح و نشان دادن مدل خیالی زمین و انسانهای در صلح بود-که بسیار بیشتر بود-، رسالتش را انجام داده است.
رسالت ساختن مدلی خیالی از "جهان در صلح" پیش روی آدمیان.
مدلی خیالی، که همه چیز از آن آغاز می شود.
.
ان شاء الله

gsxr 600 Fairings says:
December 12, 2008 @ 12:26 — Reply
Comment pending moderation